محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
340
رشحات البحار ( فارسى )
بهعلاوه ، اگر ثابت شود كه از جانب عالم در زمان غيبتش دستورى رسيده است ، اين دستور شبيه دستورى است كه قبل از رسيدن مسافر به مقصد به وى داده شده است كه از زمره دستورات خصوصى و احكامى است كه فطرت وى از كشف ان عاجز است . البته قبلا اين امر ضرورتا ثابت شده و اين مفاد همان دستورى است كه از جانب ايشان ( ع ) براى ما فرستاده شده است كه : و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فانهم حجّتي عليكم و انا حجّة اللّه « 1 » جانم فداى او ! اگر بگويى كه قران دربردارنده همه حقايق است ( و ديگر نيازى به آنچه گفته شد نيست ، ) در جواب مىگويم : درست است . با اين حال اختلاف نظرات ما را به خطر افكنده است و اين مانند سخن [ خليفه ] دوم است كه گفت : حسبنا كتاب اللّه . و ديگر نمىدانست كه ژرفاى لسان خداوند را فقط اهل اللّه مىشناسند . اگر هم بگويى پس چگونه ( قران ) حجت بالغهاى براى همگان خواهد بود ؟ در جواب مىگويم : آنچه گفتيم ، با وجود افراد عالم به ان منافات ندارد ؛ زيرا قران عبارت از ان نقوش و نوشتهها نيست و اين موارد از زمره حكايات و مواردى است كه حقيقت قران را نمايش مىدهد و از آنجا كه فرد بىسواد تنها پس از آشنايى با نوشتن و فرد غير عرب تنها با آشنايى با زبان عربى مىتواند ان را بشناسد و همه انها نيازمند معلمى هستند ( كه اين امور را به انها بياموزد ) ، به همين صورت جاهل هم نمىتواند حقيقت ان را دريابد ؛ مگر با وجود فردى كه نسبت به ان عالم است . بنابراين حجيت قران بر همه ، به وجود عالم ( به ان ) حكم مىكند ؛ مضافا اينكه پيامبر ( ص ) فرموده است : اني تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي « 2 » و به ويژه آنجا كه فرمود :
--> ( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 27 ، ص 140 . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 446 .